بن بستی به نام ایران

سال ها پیش در کتابی با واژه ای روبرو شدم که بار اولم بود می دیدمش. 

نخبه کشی 

واژه ای که در اولین برخورد مرا به خنده وا داشت. مگر نخبه را هم میکشند؟! برای همین مشتاق شدم در این باره مطالعه بیش تری بکنم. کتابی با نام جامعه‌شناسی نخبه‌کشی اثر علی رضاقلی را تهیه کردم و به مطالعه مشغول شدم.

آن روزها از من فاصله زیادی گرفته اند اما این واژه هر روز نزدیک شده. به قدری نزدیک که کاملا قابل لمس و درک شده و دیگر امروز به این واژه حتی تبسم تلخی هم نمیکنم.

صحبت از یک واژه نیست، صحبت از یک کتاب هم نیست. صحبت از جوان هایی است که هرروز یکبار در درون خود کشته میشوند و آرام آرام میمیرند.

صحبت از یک کوه انرژی است از یک آتشفشان فعال که انقدری برف و خاکستر روی آن میریزد تا خاموش شود.

صحبت از جوانانی است که شب ها بیداری کشیده اند تا یک اختراع و یک محصول را تولید کنند ولی در عین حال هیچ حمایتی شامل حالشان نشده است.

صحبت از جوانانی است که دیوار اتاقشان پر از تقدیرنامه و مدال و افتخارات است اما حساب بانکیشان خالی و میزی که پشت آن نشسته اند شکسته و لایق آن ها نیست

صحبت از امروز و دیروز نیست صحبت از فردایی است که حاصل آن یک مشت افسرده، یک مشت انسان ناتوان که تمام باور خود را باخته اند ، است.

صحبت از پیر شدن یک نسل در یک شب است.

صحبت از فراموشی لبخند فراموشی همدرد صحبت از فراموشی واژه هاست

صحبت از فراموشی احساسات است.

و این یعنی درد…

 

درباره نویسنده

ساسان سلام زاده هستم متولد 1368، دانشجوی ارشد هوش مصنوعی. برنامه نویس، طراح وب. یکی از رویاهای کودکیم ساخت یک ربات دستیار هست چیزی که بتونه ۹۰٪ کارهای روزانه رو انجام بده، یه استارت هایی در این خصوص زدم...

یک پاسخ ارسال کنید.


شش × 3 =